محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
472
اكسير اعظم ( فارسى )
كند مثل فلفل و صبر و اكثر باهيات اتفاق افتد بعده مسالم سبب سردى داخلى مثل تناول اشياى بارد يا خارجى مثل مشى در برف و اكثار غسل به آب سرد كثيف شوند و گاهى اين مرض از كثرت استفراغ اخلاط حاره و از انصباب بلغم بر فم معده و از ضعف اشتها به سبب حرارت نيز افتد و در ميامر نوشته كه اين مرض سه نوع است : اول حادث از سوء مزاج بارد عارض فم معده قاتل قوت جذب مع نقصان غذا و حاجت اعضا به سوى آن . دوم حادث از سوء مزاج بارد مع بلغم زجاجى تفه كه بر معده ثقل آرد و مزاج آن را فاسد كند دارخا پيدا نمايد و قوت جاذبه را ضعيف گرداند و شهوت را بميراند پس كراهت غذا عارض شود و از اين جهت غذا از بدن منقطع گردد و جوع اعضا و سقوط شهوت و غشى حادث گردد . سوم حادث از ضعف شديد در فم معده با حرارت قوى وز جميع بدن و به قول سمرقندى اين نوع سوم مسمى بجوع مغشى است . و شيخ الرئيس اين را علىحده بيان نمود و براى او بابى مستقل وضع كرده . و بعض متأخرين عوض آن قسم سوم حادث از خلط رفيق بلغمى يا صفراوى نوشتهاند . بالجمله سبب آن اگر عروض سوء مزاج يا رد مفرط و فم معده باشد قوت حس و قوت جذب را باطل كند و اين بطلان در جميع معده سرايت كند پس به سبب بطلان قوت حس فم معده از امتصاص عروق و از لذع سودا و دغدغهى آن آگاه نگردد تا شهوت طعام رو نمايد و به سبب بطلان قوت جذب صاحب او را فرود بردن يك لقمه مشكل گردد و اشتياق اعضا به سوى غذا بر حال خويش خويش باشد زيرا كه از در او و بلع به معاونت قوت جاذبهى طبيعى معده تمام مىشود . و اگر بلغم غليظ لزج باشد كه فم معده را در پوشد طبيعت به دفع آن كوشد و از جذب تنفر كند با وجود آن كه مادهى بلغم ملتصق به معده ميان چرم او و ميان سوداى مدغدغه حامل باشد و بدان سبب معده از لذع سودا و اثر امتصاص عروق كه تقاضاى اعضا واجب مىكند خبردار نگردد تا گرسنگى ظاهر شود . و اگر اخلاط رقيق باشد كه در جرم فم معده نافذ شود و در ليف آن منتشر گردد و مزاج آن را فاسد كند طبيعت به دفع آن متحرك گردد جاذبه ضعيف شود بر سبيل استرخا و شهوت باطل گردد . الحاصل نشان اين مرض ضعف و سقوط قوت و لاغرى بدن روز به روز و بطلان شهوت طعام و عروض غشى احياناً عند استحكام مرض است . و طريق تشخيص اسباب ثلاثه : اين همان است كه در تشخيص اسباب امراض معده گذشت پس اگر علامات برودت ساذج يافته شود . سببش همان باشد و كذلك اگر آثار خلط بلغمى با صفراوى مدرك گردد . و ايضاً فنور نبض وقت و قصر و صلابت آن و احساس سردى در فم معده هنگام گذاشتن دست بر آن در آخر مرض عند استيلاى برد و مقهور شدن حرارت غريزى از دلائل برودت است و تقدم فصد يا شرب مثل سقمونيا دليل كثرت استفراغ اخلاط حاره بود و آروغ ترش دخانى و فساد غذا نشان انصباب بلغم بر فم معده باشد و وجود حرارت و سرعت نبض و تخالف او مع خفقان علامت ضعف اشتها به سبب حرارت است و لزوم غثيان و تهوع دال بر نفوذ مواد رقيق در جرم معده و انتشار آن در ليف او است . علاج : در حالت غشى به پاشيدن آب سرد يا گلاب سرد در حار مزاج و هر دو گرم كرده در مزاج بارد بر چهره و بويانيدن اشياى خوشبو و خوشبوهاى گرم مثل مشك و عنبر و شاهسفرم و ند و شراب ريحانى و به سوسن و چوزهى مرغ بريان و سيما قريب مريض بريان كرده و طين مدخن به عود و در حار مزاج گلاب خيار و بستن دست و پا محكم و ماليدن آنها به زور از روغن خيرى و زنبق و نرگس و سوسن و كشيدن و بر كندن موى سر و خصوصاً موى صدغ و ناصيه و فرو بردن سوزن در دست و پاىها و زدن شاخهاى باريك و كشيدن گوش و نواختن طبل براى انتباه طبيعت و تبخيربند و عنبر عود موجود ماء اللحم و كذا دواء المسك و تضميد معده به مقويات مثل گل سرخ و مصطكى و سنبل الطيب و عود و سك و رامك سعد و تمام و آش و ميسوسن و هر چه در علاج غشى مذكور شد به عمل آرند و چون از غشى افاقه يابند و به هوش باز آيند نان به شراب ريحانى يا گلاب و عرق بيدمشك و عرق گاو زبان يا به شراب ممزوج به عرقيات مذكور يا شربت سيب يا آب آن تر نموده بدهند تا از معده و امعا به سرعت طرف جگر نافذ گردد و يا ماء اللحم در حلق چكانند . و اگر اندكى ميسوسن يا شراب ريحانى با ماء اللحم بياميزند قويتر گردد و يا جلاب از شربت بادرنجبويه ده درم يا از گلقند عسلى ده درم به انيسون سه درم بنوشانند . و اگر خواهند مصطكى نيز افزايند و به اغذيهى سريع الانهضام مثل شوربا از لحوم فاضله چون گوشت چوزهى مرغ يا دراج يا تيهو يا كبك به نخود و زيره و دارچينى و عود غذا سازند و مثل قيمهى معمول از لحوم مذكوره و مانند آن بابازير حاره و شراب ريحانى بدهند تا اعضا بدان قوت يابند و بعد از آن بهر تعديل و اصلاح معده جوارشات حاره مثل جوارش مصطكى و عود و عنبر و مانند آن و اطريفلات به كار برند و اضمدهى حاره از لادن و سك و سعد و سنبل و مصطكى و عود و عنبر و مانند آن به روغن مصطكى و اندكى شراب سرشته گرم كرده بر معده استعمال نمايند . و اگر ثفل ميسوسن حاضر باشد يك جزء داخل كنند و به تدبير شهوت كلبى بارد و علاج امراض معدهى بارد پردازند . بالجمله در مادى كه از بلغم غليظ يا رقيق بلغمى يا صفراوى باشد هنگام غشى تدابير مضيقهى مذكوره به كار برند و در حالت افاقه